تبليغاتX
تا بی نهایت دوستت دارم×ساسان×عزیزم و گلم

تا بی نهایت دوستت دارم×ساسان×عزیزم و گلم

×ساسان× من تو را تا اخرین نفس خویش دوست می دارم و همچنان می پرستمت عزیز تر از جونم ×ساسان×

"اگر رفتم تو یادم کن/اگر مردم تو خاکم کن/اگر ماندم در این دنیا به مهر خود تو شادم کن"
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/31ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

توی صحنه ی غریب زندگی

هممون در نقش یک بازیگریم

با همیم تو بازی های روزگار

از درون هم ولی بی خبریم

هممون پشت نگاه صورتک

همیشه از صبح تا شب قائم می شیم

واسه پنهون کردن گریه هامون

روی قلب و روحمون خط می کشیم

بهتره به قلبامون دروغ نگیم

زندگی هر طور که باشه می گذره

من و تو مسافریم تو این روزا

مثل خورشید تو نگاه پنچره

اگه باز از روزگار دلت گرفت

لحظه هات ثانیه هات ابری شدن

بیا با من بیا با من

توی پشت صحنه ی دنیای ما

خوبی و بدی می مونه یادگار

زندگی برای ما یه خاطرست

از تمام قصه های روزگار

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

نگو دیره

نگو دیره که دلم بی تو میمیره

بگو که همیشه

عاشقم می مونی

ای عشق من

زیر بارون

زیر بارون به یاد تو گریه کردم

چرا رفتی؟

چرا رفتی؟

ای عشق من

بمون

نرو تنهام نذار دلم میمیره

میمیره

میمیره

صدا

صدای خندهات یادم نمیره

نمیره

نمیره

خدا

خدا تنها پناه دل خستگیهام

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

تا قیامت

من میگم بهم نگاه کن

تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه

تو میگی دنیا دو رنگه

من میگم دلم اسیره

تو میگی که خیلی دیره

من میگم چشاتو وا کن

تو میگی منو رها کن

من میگم قلبمو نشکن

تو میگی من میشکنم من؟

من میگم دلم رو بردی

تو میگی به من سپردی؟

من میگم دلم شکسته است

تو میگی خوب میشه خسته است

من میگم بمون همیشه

تو میگی ببین نمشه

من میگم تنهام میذاری

تو میگی طاقت نداری

من میگم تنهایی سخته

تو میگی این دسته بخته

من میگم خدا به همرات

تو میگی چه تلخه حرفات

من میگم که تا قیامت

برو زیبا به سلامت

من میگم خدا به همرات

تو میگی چه تلخه حرفات

من میگم که تا قیامت

برو زیبا به سلامت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

دلم برايش تنگ است ...

دلم براي كسي تنگ است كه ‍‍؛

آفتاب ِ صداقت را به ميهماني ِ گلهاي باغ مي آورد وگيسوان بلندش را به بادها ميداد ودستهاي سپيدش رابه آب مي بخشيد ...

دلم براي كسي تنگ است كه ؛

همچو كودك ِ معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را نثارمن ميكــــرد ...

دلم براي كسي تنگ است كه ؛

تا شمال ترين ِشمال ودر جنوب ترين جنوب ، هميشه .. در همه جا ... با من بود .....

كسي كه بود با من و بي من ماند ...

كسي كه .... آه ...

دگر كافيست ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

به نام اش....

دشت ها نام تو را مي گويند.

كوهها شعر مرا مي خوانند.

كوه بايد شد و ماند

رود بايد شد و رفت

دشت بايد شد و خواند.

در من اين جلوه ي اندوه ز چيست؟

در تو اين قصه ي پرهيز-كه چه؟

در من اين شعله ي عصيان نياز

در تو دمسردي پاييز-كه چه؟

حرف را بايد زد!

درد را بايد گفت!

..........

حميد مصدق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

چشم من چشمه ي زاينده ي اشك. گونه ام بستر رود. كاشكي همچو حبابي بر آب. در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

گاه مي اندشم

خبر مرگ مرا با تو چه كسي خواهد گفت؟

آن زمان كه خبر مرگ مرا

از كسي مي شنوي

روي تو را كاش مي ديدم

شانه بالا زدنت را

-
بي قيد

و تكان دادن دستت كه :

_
مهم نيست زياد_

و تكان دادن سر را كه،

عجيب! عاقبت مرد!

_
افسوس!

كاش مي ديدم

من به خود مي گويم:

چه كسي باور كرد جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاكستر كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

بي تو با تو. آن روز با تو بودم. امروز بي تو ام. آن روز که با تو بودم بي تو بودم. امروز که بي تو ام با تو ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

کی می تونه از دل من نقش تو رو،نقش عشق تو رو پاک کنه؟ من جوابشو می دونم:. هیچ کس. همیشه باش که بودنم به بودنت گره خورده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

در دامن سکوت بتلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

زندگی رسم خوشایندی است.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

پرشی دارد اندازه ی عشق.

زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

آری

تا شقایق هست زندگی باید کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

علت تلخ

دیدی آخرش نموندی

منو تا جنون کشوندی

دلی که دادم به دستت

آخرش زدی شکوندی

آخراش خوب شده بودی

تیتر نامه هامو خوندی

اما چون خوندی و رفتی

دلمو بیشتر سوزوندی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم

گفتم: یک بخش.اما از وقتی که تو رو شناختم فهمیدم عشق

3 بخشه:

عطش دیدن تو.....

شوق با تو بودن.....

و اندوه بی تو بودن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

بهتریم هدیه دوران عاشقی: بوسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

عاشقي؟پس گوش کن! اين رو بدون که يه

عاشق هيچ موقع آبرو نداره بدون عاشق به

اميد عشقش زنده س - بدون يه عاشق،

عاشق کشي بلد نيست - بدون يه عاشق

هرگزدروغ نميگه مخصوصابه عشقش بدون

اگه دروغي به کسي گفتي يعني اونو

کشتي - اگه عشقت رو دوست داري هرگز

بهش قول نده - خجالت و غرور رو بزار کنار

اگه دوسش داري بهش بگو ، به ساده ترين

شکلي که بلدي يا ميدوني که ميفهمه بگو

عزيزم دوست دارم، گرچه هيچ موقع نميتوان

ارزش اين كلمه را به كسي منتقل كرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

گر بدینسان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی

نیاویزم

بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه ی بن بست

گر بدینسان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه

یادگاری جاودانه، بر تراز بی بقای خاک

احمد شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

 

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست

فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

قصه گو .بگو

قصه گو .بگو خدا دعامونو شنید یا نه ؟

اون قناری که بالش شکسته بود .پرید یا نه؟

قطره ی شبنمی اشکای اون آهو خانم

آخرش از پشت بغض کوچیکش چکید یا نه؟

اون کبوتر که همش دلش می خواس خواب ببینه

اون چی شد نفهمیدم .که آخرش خواب دید یا نه ؟

نقاشه آخر واسه نجات اون دختر ناز

آخرین برگو روی درختشون کشید یا نه ؟

عاشقی که عمری بود سر دو راهی مونده بود

آخرش از یکی از خاطرخواهاش برید یا نه ؟

باغبون که از غم غنچه ها خوابش نمی برد

قصه گو .وقتی که دی شد .آخرش خوابید یا نه ؟

ابری که همش واسه گل و درختا ناز می کرد

آخرش تو سرزمین خشکشون بارید یا نه ؟

اونجا که خورشید خانوم سالی یه بار سر نمی زد

همه دعوتش می کردن آخرش تابید یا نه؟

دختری که آرزوش بود عروسک داشته باشه

مادرش آخر براش عروسکو خرید یا نه ؟

من خوابم برده و آخراشو یادم نمی یاد

آخر قصه کلاغه .به خونش رسید یا نه ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  | 

 

تو نباشی... با سیم ناز مژهات یه عمره گیتار میزنم نگاه توکوک نکنی من خودمو دارمیزنم چشات اگه رو پنجرم طرح ستاره نزنن دست خودم نیست دلمو به درو دیوارمیزنم تو نباشی من مث اون دیونه که گمشده گوشه کوچه میشینم از غم تو زارمیزنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم  |