دختر به پسر گفت : به نظر ت من قشنگم ؟ پسر گفت : نه ....... دختر از پسر پرسيد که تو ميخاي من پيشت باشم تا هميشه ؟ پسر گفت : نه........ دختر به پسر گفت : اگه من يه روزي ترکت کنم تو برام گريه مي کني؟ پسر گفت : نه....... دختر در حالي که گريه مي کرد و مي خواست بره که پسر دستش رو گرفت و گفت : از نظر من تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ...... من نمي خوام تو پيشم باشي بلکه نياز دارم که تو پيشم باشي و اگه يه روز از پيشم بري من برات گريه نمي کنم بلکه مي میرم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
قمار زندگی
میخوام بگم دوست دارم دلم پر از خجالته
میخوام بگم خاطر خواتم شاید بگی یه عادته
نمی دونم به کی بگم به کی بگم چه طور بگم
که عشق من برای تو نهایته نهایته
نمی دونم چه جور بگم به کی بگم به کی بگم
که بودنت تو زندگیم برای من سعادته
دوست دارم دوست دارم تو ای عزیز مهربون
نمی دونی چی میگذره به این دل بی همزبون
شاید ندونی که میخوام که با توهم نفس باشم
سایه به سایت هر کجا یه دوست و هم سفر باشم
نمی تونم به سادگی عشقت و انشا بکنم
چرا نگم دوست دارم نمی شه حاشا بکنم
تو این قمار زندگی عشق تو شد یار من
تموم هستیم زیر پات خاطرخواهیت قمار من
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
آه ! نمي دانم،
براستي اين تقدير من ا ست!
يا سرنوشت توست!
كه اينگونه
ديواري از جنس فاصله
بين نگاهمان
كلاممان
و بين دستهامان
جدايي افكنده ست.
***
ديرگاهي ست
صداي تپش قلبت
شوق زيستن را
در من
نيفروخته
و ترنم صداي مهربانت
سرود هستي را
با من تكرار نكرده ست.
***
اينك من در انتظارم
در انتظار،همسرايي با باد
هم نوايي با برگ
هم نشيني با سبزه
وهمدلي با مهتاب
***
من در انتظارم
در انتظار مخمل چشمانت
لطف كلامت
شوق نگاهت
گرماي سوزان سلامت
واحساس قشنگي كه
با تو بودن در من ايجاد مي كند
***
آري
من مرد هميشه منتظر،
در قصه هاي تو هستم.
با من بخوان
و با من بمان
براي هميشه
اي نغمه ساز سرودن
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
نمیدونستی . . .
تو نمی دونستی میمیرم بی تو، بدون چشات،
رفتی از برم، تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات،
آرزوم که می دونستی، که من میمیرم برات،
عاشقم مکن، نمیخواستی بمونی و بسوزی به ساز دلم،
گفتی من میرم ، نمیخواستی بری تا فرداها، یار خوشگلم،
برو راهی نیست تا فرداها، از آب و گلم،
سفرت بخیر، اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهردور،
برو که رفتن، برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا دور،
سفرت بخیر،برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز،
از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز هم برون،
نمی خوام بیای، نمیخوام میون تاریکی های من،
تو حروم بشی، نمی خوام ازم،
نمی خوام مثل یک شمع بسوزی برام تا خاموش بشی،
برو تا بزرگی میخوامت که فقط آرزوم بشی، آرزوم بشی
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
نمیدونستی . . .
تو نمی دونستی میمیرم بی تو، بدون چشات،
رفتی از برم، تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات،
آرزوم که می دونستی، که من میمیرم برات،
عاشقم مکن، نمیخواستی بمونی و بسوزی به ساز دلم،
گفتی من میرم ، نمیخواستی بری تا فرداها، یار خوشگلم،
برو راهی نیست تا فرداها، از آب و گلم،
سفرت بخیر، اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهردور،
برو که رفتن، برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا دور،
سفرت بخیر،برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز،
از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز هم برون،
نمی خوام بیای، نمیخوام میون تاریکی های من،
تو حروم بشی، نمی خوام ازم،
نمی خوام مثل یک شمع بسوزی برام تا خاموش بشی،
برو تا بزرگی میخوامت که فقط آرزوم بشی، آرزوم بشی
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
... زندگی بی تو
زندگی بی تو برایم پُرٍ اندوه وغم خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی غمگین
خاطراتی که دگریک رویاست
یاد آن روز دل افزای بهاری اکنون
می دواند به رخم قطره زیبای سرشک
زندگی بی تو پر ازحرمان است
زندگی بی تو پر ازسردیهاست
زندگی بی تو برایم
پُرٍ ازسختیهاست
کاش می شد رخ زیبای تو را
تا زمانی که جهان بود
درآیینه دل می دیدم
بی تو درکلبه ی تنهایی خویش
مرغکی غمگینم
روز و شب می نالم
توئی آن ساقی خوش اندامم
بده می تا که جهانی برود ازیادم
کاشی می دانستی
که وجودم بی تو
تهی وغمگین است
زندگی بی تو برایم چو زمستان سرداست
آه وافسوس که طوفان جدائی سخت است
تو بیا ساقی خوش اندامم
تو بیا
آری اینک تو بیا
...........
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پيدا می کنم.
هیچکس لياقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی را دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود.
اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد, به این معنی نيست که تو را با تمام وجود دوست ندارد.
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرید ولی قلب تو را لمس کند
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسيد.
هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هرکسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی از افراد تمام دنیا هستی.
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران
شاید خدا خواسته که ابتدا بسياری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتيب وقتی او را يافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
به چیزی که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمده لبخند بزن
هميشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال هموراه به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنی
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناد.
زياد از حد خود را تحت فشار نگذار، بهرتین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
منو ببخش اگه ميخوام بشي فقط مال خودم
ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
سسسسسسسسسااااااااااسسسسسسسسساااااااااان
تو ميتوني منو از پا درآري
تو مي توني كه اشكم رو دربياري
فقط تويي كه مي توني عزيزم
من عمري تو كما بزاري
تو مي توني كه روحم رو بپاشي
تو مي توني دوستم نداشته باشي
اره تويي كه مي توني عزيزم
بري و لحظه اي ياد ما نباشي
ولي خوب مي دوني كه نمي توني بيگري از دلم هواتُ
ولي خوب مي دوني كه نمي توني بگيري از من خاطراتُ
تو مي توني نبيني خستگيم رو
تو مي توني نفهمي بچگيم رو
تو مي توني كه ناديده بگيري تمام لحظه هاي زندگيم رو
بي وفايي تو خونت مي دونم
ميتوني بگذري اينم مي دونم
مي دونم مي توني بشكني ساده
دل و حرمتِ هرچي هست مي دونم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
نیامدم به سراغت , مرا مگر تو ببخشی
گلایه های دلم را به یک نظر تو ببخشی
نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی
غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی
مگو نجیب زمانه , ز چشم ما گله داری
مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟!
شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم
خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی
شکو فه های غزل را به پیش پای تو ریزم
به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد براي هميشه .
زيرا ميدانم به سوي من باز خواهي گشت
پس با همه توانم
تلخي اين انتظار را تحمل خواهم كرد
به انتظارت خواهم ماند زيرا
قلب من ،با هر تپش خود
آهنگ خاطرات گذشته را مينوازد
قلبي كه در آنخاطره ها و خوشي ها
در آن مدفون است
حتي اگر بدانم ، كه جسمت به سوي من باز نميگردد
باز هم به انتظار خواهم ماند
شايد روزي صداي پايي بشنوم كه ..........
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
در زوایای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟
عشق من همان تصویریست که در آینه می بینی
!
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
ه اون کسی که نمی دونم چرا می خواد بد باشه؟
اگر بهترین دوستم نیستی لا اقل بهترین دشمنم باش اگر غمخوارم نیستی
لااقل بزرگترین غمم باش هر چه هستی همیشه یا بهترین باش یا بهترین بدترین
!
جون بهترین ها همیشه در یاد خواهد ماند
.
پس در بدترین خاطره هایم بهترین باش
!
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
سفیر غم
شب اومدو باز اومدی تو شهر دل قدم زدی
ترانه عاشقی رو تو اومدی رقم زدی
باز اومدی شب دراز، لحظه شدو ثانیه شد
بازم سحر سر رسیدو تو شعر شب قافیه شد
یادش بخیر قصه ما قصه آشنایی بود
غریب ترین واژه ها برای ما جدایی بود
اما چی شد؟ غصه اومد دووم قصه روگرفت
غصه اومد خیمه زدو تموم قصه روگرفت
یه روز سفیر غم رسید، تو اون همه ماها رودید
تو اون همه گلای باغ، رسیدو تنها تورو چید
تو رفتی و رفتن تو قرارو از دلم ربود
فکر ندیدنت واسه قلبم یه جور فاجعه بود
تو رفتی و بین حصار بی کسی اسیر شدم
تو سوز تنها موندنم، خشکیدم و کویر شدم
می گن که فکرشم نکن، به جز خودم کی می دونه
یاد تو حالا حالا ها تو قلب آدم می مونه
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش
عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراریش
من می خوام اشکو بفهمم وقتی ازچشام میریزه
تنهایی گر چه کشنده است واسه من خیلی عزیزه
تو کتاب نوشته عاشق، خیلی تنها خیلی خسته است
جای بارون بهاری روی چترای شکسته است
اما من می گم یه عاشق ، همه دنیا رو داره
همه چترا رو باید بست، وقتی آسمون می باره
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
اندرزهای کوچک زندگی
۱- وقتی عصبانی هستی دست به هیج کاری نزن.
۲- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
۳- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمی ها را از یاد نبر.
۴- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی، شانس گاهی اوقات خیلی آرام درمیزند.
۵- کسی را که امیدوار است هیچ گاه ناامید نکن، شاید امید تنها دارایی او باشد.
۶- سالگردهای خوب را همیشه به خاطر بسپار.
۷- نواختن یک آلت موسیقی را یاد بگیر.
۸- حداقل سالی یک بار طلوع خورشید را تماشا کن.
۹- به عزیزانت بگو که آنها فوق العاده اند.
۱۰- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.
۱۱- درباره چیزی که می شنوی فکر کن.
۱۲-هرگز به همسرت خیانت نکن!
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
تقدیم به کسی که چشمانش دوستی را معنا می کند
در سکوت و تنهایی شب ، دستهای گرمش را به سویم دراز کرد
.
درنگاهش محبت را خواندم، آهسته نجوا کرد: دوست بدارتا دوستت بدارند
ومن او را و کلامش را باور کردم ، ایمان آوردم به قدرت احساس و عاطفه
.
گلاله من: زیبایی کلامت به لطافت گلبرگهای شقایق و به نرمی ابرهای
محبت است. آرزو دارم که دوستی ما به بلندی شب یلدا ، به طراوت نم نم
باران و به استواری ستون های سنگی باشد
!
گل لاله ی زیبایم ، مهرت را ارج می نهم و از راه دور شاخه گلی تقدیمت
می کنم . دوستت دارم مهربانم
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/09/24ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|
خدا قول نداده:
آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل
قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن
رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن
ولی خدا قول داده:
ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز
پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس
نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه
***
اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده
زياد تو دست انداز نمون
وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده
يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی
پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی
بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت
هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره.
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/09/22ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط مینویسم برای عمرم ساسان جونم
|